تبليغاتX
نسل عشق

نسل عشق
NASL...ESHGH


             توي آسمون دنيا هرکسي ستاره داره

         چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
         واسه من تنهايي درده، درد هيچکس رو نداشتن

          هر گل پژمرده اي رو تو کوير سينه کاشتن 
          ديگه باور کردم اين بار که بايد تنها بمونم

             تا دم لحظه آخر شعر تنهايي بخونم


+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 15:27 توسط مهران |


دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی

من قریبی قصه پردازم 

میروم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را 

بازهم آمدی تو بر سر راهم آی عشق میکنی دوباره گم راهم

دردا من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم 

دیریست قلب من از عاشقی سیر است 

خسته از صدای زنجیر است

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 15:8 توسط مهران |


mahan_online

خيلي سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني ، اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي...

خيلي سخته تو چشمهاي کسي نگاه کني که مهرت را ازت دزديده و بجاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده...

خيلي سخته سرت رو به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده...

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه...

 

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري...

 

خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به
خاطرش زنده اي...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه
نمي خوامت..

.

خيلي سخته که گل باغه آرزوهاتو تو يه باغه ديگه اي ببيني و اون وقت هزار بار تو خودت بشکني و بعد آروم زير لب بگي: گل من باغچه ي نو مبارک...

 mahan_online

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 0:52 توسط مهران |


دیگه به آخر خط رسیده بودیم
باید یه جوری بهش ثابت می کردم که دوستش دارم
یه تیغ داد دستمو گفت
اگر واقعا منو دوست داری رگتو بزن
گفتم آخه مرگ و زندگی دست خداس...
باید بهش میفهموندم که صادقانه دوستش دارم
رگمو زدم.........؟
وقتی داشتم تو دستاش جون میدادم
شنیدم که میگفت اگه منو دوست داشت هیچوقت خودشو نمیکشت
 
 
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است.....
یک مرغ مهاجر بوده است......
بنویسید زمین کوچه ی او در این
معبرپر حادثه عابر بوده..
روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است....

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 0:51 توسط مهران |


پدر و مادر عزیزم وقتی که مردم مرادرتابوتی سیاه بگذارید تا همگان بدانند سیاه بدخت از دنیا رفته ام و

چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام  دستانم را باز بگذارید تا همگان بدانند دست

خالی از دنیا رفته ام و بر روی قبرم تکه یخی بگذارید که به یاد دلبرم برایم اشک بریزد.

 تنها بر مزارم گریه مکن مادر ای کاش می دانستم پس از مرگم چه کسی اولین قطره اشک را برایم هدیه

می نماید و چه کسی زودتر فراموشم می کند.

اما زمانی فرا خواهد رسید که مردگان زنده خواهند شد خواهی دید که خون در رگهایم جریان دارد و روی قلبم

نوشته شده است که از کران تا کران دوستت می دارم

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 0:49 توسط مهران |


از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام


دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام


دل خسته سوي خانه تن خسته مي كشم
آخ ... كزين حصار دل آزار خسته ام


بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام


از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام


تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس كه بسيار خسته ام

من نمي دانستم
که سرانجام چه آيد به سرم؟
تو مرا خوب نگر
شايد اين بار ببيني که تو را منتظرم

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 0:47 توسط مهران |


نمیدونم از کجا شروع کنم و چه جوری حرف های دلمو واضح و کامل بگم تا هم شما حس و حالمو درک کنید و هم اونی که باید اینو خوب بفهمه ...فقط میخوام بگم:

تا حالا شده قلبت از جای خالی یه نفر درد بگیره ؟
 اما نتونی جاشو پر کنی ...؟

 

هر انسانی از این احساسات براش پیش اومده  ... !

اما این احساس فقط یه احساس خالی بودن اون فرد نیست ... !!

 

اگه درکم کنی این احساس همون احساسیه
که خالی بودنش سالها روی قلبت با زنجیر بسته شده ... !

 

احساسی که حتی عزیزترین رفیقت نمی تونه جاشو پر کنه ...

آره همون احساسی که حتی هیچ دکتری نمی تونه درمونش کنه ...

 

حتی کمتر کسی می تونه این احساس
خیلی سخت رو تحمل کنه ... !

 

اما . . . می خوام بگم که من همون آدمی هستم
که این احساس رو تونستم تو قلبم نگه دارم  ... !

 

آره من دیگه قلبم درد نمی کنه ... آخه امروز
جای خالی تو رو پر کردم ...

 

با کسی که می تونه درکم کنه و واقعا دوسش دارم

کسی که شده خودم و جاش همیشه تو قلبم

 

 

از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این

فاصله ها را احساس نکنی...

 

از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم

و تو را در آغوش محبت های خودم می فشارم

 

آری از همین راه دور نیز میتوان دست در

دستانم بگذاری و با هم قدم بزنیم...

 

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم

زنده شود...خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور

می کنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه

دیدارمان از ذهنم دور شود...

این فاصله هارا

با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم

همیشه احساس کنی در کنارمنی

ای عزیزتر از جانم

 

و این است برایم یک خواب عاشقونه خواب

نگاه به چشمان هم  خواب با هم بودنمان

آری و این است یک فاصله ی عاشقونه...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 0:43 توسط مهران |


 

دوستت دارم چون باران بوی تو را میدهد

دوستت دارم چون بوی گل را میدهی

دوستت دارم چون مثل گل زیبا هستی

دوستت دارم .... هستی

دوستت دارم چون قلبم هدیه ازتو هست

دوستت دارم چون نگاه چشمانت مرا در خود غرق کرده هست

دوستت دارم چون صدایت به من آرامش خاصی میده

دوستت دارم چون همیشه یار و یاورم بودی

دوستت دارم چون هیچ وقت تنهام نذاشتی

دوستت دارم چون تو هم دوستم داری

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 15:2 توسط مهران |


 

 

رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي-

 

گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي

 

رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب

 

كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب

 

رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه

 

از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه

 

رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم

 

با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم

 

رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار

 

از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار

 

رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن

 

گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن

 

رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه

 

اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 14:59 توسط مهران |


گفتی که مرا دوست نداری  گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی  فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده

گفتی که باید بروم حوصله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت

جز عشق تو در خاطر من  مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من  مسئله ای نیست

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و


صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم


بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری..


میترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از


رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم


گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند


اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که


اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس


نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز


ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای


کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر


بخوای برای يه نفر بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد


زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی


بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم


مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت


نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش


کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با


عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ


وقت نفهميدی اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟ چون اول واخرلحظه


هام توي بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من


میمیرم.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 14:33 توسط مهران |


من از طرح زیبای هر خاطره

سلامی غزل گونه خواهم نوشت

که باور کنی گرچه دوراز تو ام

فراموش هرگز نکردم تو را

در این رخوت بی مجال زمان

که احساس پژمرده  همچون خزان

به یاد تو من مانده ام آشنا

که شاید که من یاد باشم تو را

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 15:42 توسط مهران |


بوسه مگر چیست فشار دو لب

 آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

 بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

 بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 طعم شیرینی به رنگ سادگی

 بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

 لحظه ای با دلبری تنها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 بوسه بر می دارد این شرم از میان

 بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

 بوسه یعنی عشق خالی از گناه

 بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 15:36 توسط مهران |


 

بوسه زيباست نه براي هوس


پرنده زيباست نه براي قفس


دوست داشتن زيباست نه براي لمس کردن براي حس کردن


با تمام وجودکاش مي شد


اشک را تحديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد


کاش مي شد


در ميا ن لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد


من عشق را در تو


تو را در دل


دل را در موقع تپيدن


و تپيدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت


سکوت را در شب


شب را در بستر


و بستر را براي انديشيدن به تو دوست دارم

من دنيا را به خاطر خدايش


خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم


حرف آخر......

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 15:27 توسط مهران |


گفتمش دل میخری؟


پرسید چند؟


گفتمش دل مال تو تنها بخند


خنده کردو دل ز دستانم ربود


تا به خود باز امدم او رفته بود


دل ز دستش روی خاک افتاده بود


جای پایش روی دل جا مانده بود......

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 15:25 توسط مهران |


 اولین نگاه تو بودی کنار من

                              با قلب من همیشه کمی راه آمد

در راه های سخت عبورم ز زندگی

                                  تا ساحل امید تو همراه آمدی

ای مهربان ترین تپش قلب زندگی

                               ای قصه صبوری گل های عاطفه

ای امتداد آینه عشق تا ابد

                                 ای معنی تولد زیبای عاطفه 

زیباترین از تولد گل های ارغوان

                               آبی ترین از شکفتن روح حقایقی

دستان تست سایه صدها گل غریب

                            توشرح حال سوختن شمع عاشقی

یادم نمی رود که چه کردی برای من

                                     گلدان آرزوی مرا آب داده ای

در سایه روشنی که پراز عطر یاس بود

                                من را به روی ثانیه ها تاب داده ای

پرواز کن به کشور آیینه ها پاک

                                 شاید مرا ز برکه غم ها رها کنی

شاید مرا وعاطفه را آشتی دهی

                                دل را به نغمه های وفا آشنا کنی

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 15:16 توسط مهران |


شعر یعنی با افق یک دل شدن

یا لباسی از شقایق دوختن

شعر یعنی با وجود خستگی

بر سر پروانه دل سوختن

شعر یعنی سری از اسرار عشق

شعر یعنی یک ستاره داشتن

شعر یعنی یک نگاه خسته را

از کویر گونه ای بر داشتن

شعر یعنی داستانی ناتمام

شعر یعنی گفتن از احساس موج

در کنار حسرت پروانه ها

شعر یعنی آه سرخ لاله ها

شعر یعنی حرف پنهان در نگاه

شعر یعنی ترجمان یک نفس

عمق سایه روشن دشت پگاه

شعر یعنی یک زلال بی دریغ

شعریعنی راز قلب یک صدف

شعریعنی درد دل های نسیم

حرفی از تنهایی سبز علف

شعر یعنی تاب خوردن روی موج

در کنار برکه ساحل ساختن

شعر یعنی هدیه ای از آسمان

بهر یاسی بینوا  انداختن

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 15:2 توسط مهران |


بعد از این بر دوریت ای دوست عادت می کنم

بعد از این با اشک و محنت بی تو خلوت می کنم

بعد از این در عالم بیماری و دلواپسی

 عشق و احساس خودم را با تو قسمت می کنم

بعد از این در دل شبها غمگین و زار

با دل درد اشنایم بی تو صحبت می کنم

 میروم در جاده های ساکت و بی انتها

هر کجا جای پایت را دیدم اقامت می کنم

حرف اخر ای دل درد اشنای تنگ من

ترک عشق و عاشقی ها تا قیامت می کنم          

   

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 0:58 توسط مهران |


 

عشق یعنی دیدن درد فراق

 

 

یعنی دیدن رقص فلک با شعر دوست

 

 

عشق یعنی پریدن با صبور

 

 

عشق یعنی هم کلام مهر و ماه

 

 

عشق یعنی هم دمی با سوز و ساز

 

 

یا دویدن در پی صبح نیاز

 

 

 

 

یک نفر سوخته جان است به دادش برسید
 
خسته از هر دو جهان است به دادش برسید
 
در فراق رخ مهتاب گرفتار شده است
 
اشکشاز دیده روان است به دادش برسید
 
گرچه با اتش غم سوخته بال و پر او
 
باز هم بسته زبان است به دادش برسید
 
گرچه پروانه شدن در دل اتش، عشق است
 
لیک پروانه جوان است به دادش برسید

 

 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دا